12 انیمه برتر؛ راهنمایی برای تازه‌واردها به جهان انیمیشن ژاپنی


انیمه‌ها چند سالی است که به یک گرایش بسیار محبوب در دنیای سینما و تلویزیون تبدیل شده‌اند. این انیمیشن‌های ژاپنی که تقریبا در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفتند و بعد از چهار دهه، الان دیگر کلی طرفدار پروپاقرص جدی در سراسر جهان دارند، معروف هستند به داستان‌های پیچیده و جذاب، شخصیت‌پردازی‌های فوق‌العاده و البته یک سری ويژگی خاص که فقط در خودشان می‌شود پیدا کرد. در واقع شاید دلیل اصلی محبوبیت انیمه‌ها، همین متمایز بودن‌شان باشد. خیلی از قواعدی که در ساخت یک انیمه به‌کار می‌رود در سینمای پرقدرتی مثل هالیوود به عنوان مثال اصلا در نظر گرفته نمی‌شود و شاید حتی آن را به عنون ویژگی منفی در نظر بگیرند.

ولی در هر صورت انیمه‌ها دنیای خاص خودشان را دارند، و قطعا به‌خاطر همین خاص بودن است که تا این حد پیشرفت کردند و حتی اسکار را هم به‌خانه بردند. حتما بعد از خواندن این مطلب، بدتان نمی‌آید با این دنیای تازه بیشتر آشنا شوید. به همین دلیل فهرستی آماده کرده‌ایم از ۱۲ انیمه برتری که می‌توانید برای شروع سراغ‌شان بروید. اصولا یکی از مشکلات افرادی که تازه وارد دنیای انیمه‌ها می‌شوند همین است، تعداد عناوین و سبک‌های مختلف این صنعت آن‌قدر زیاد است که گیج می‌شویم و نمی‌دانیم به سراغ کدام‌شان برویم. با دوازده فیلم دست‌کم از خیالتان از این‌نظر راحت است. اگر هم از طرفداران قدیمی انیمه‌ها هستید، باز هم ممکن است اثر جدیدی در این فهرست پیدا کنید. این نکته را هم در نظر داشته باشید که هیچ ترتیب و ارزش‌گذاری در این فهرست نیست.

۱. نام تو (Your Name)

اسم تو

  • کارگردان: ماکوتو شینکای
  • نویسنده: ماکوتو شینکای
  • تولید کننده: توهو
  • سال: ۲۰۱۶

قطعا یکی از معروف‌ترین انیمه‌ها در کل دنیاست. این اثر دلنشین ماکوتو شینکای که از نظر فروش‌ حتی «شهر اشباح» استاد میازاکی را هم پشت سر گذاشت، داستان پسر و دختری است که یکی در توکیو و دیگری در روستای ایتوموری زندگی می‌کند. این‌دو به نحوی با هم آشنا می‌شوند. بعد از این‌که به دوستانی صمیمی برای هم تبدیل می‌شوند، پی می‌برند که اختلاف آن‌ها تنها مکانی نیست و از نظر زمانی هم سه سال با هم اختلاف دارند.

«نام تو» یک داستان عاشقانه دلنشین، به نوعی غم‌انگیز و دوست داشتنی است که شما را تا پایان دنبال خود می‌کشد. هرچه بیشتر می‌گذارد داستان وارد حلقه‌های پیچیده‌تری می‌شود. شینکای به شکلی هنرمندانه جنبه‌هایی از فرهنگ و سنت‌های ژاپن هم در دل داستان خود جای داده است.

ماکوتو شینکای قبلا هم فیلمساز مطرحی بود، ولی با «نام تو» دیگر به یک ستاره جهانی تبدیل شد که همه کنجکاوانه منتظر کار بعدی‌اش بودند. او یک رمان هم از «نام تو» منتشر کرد که آن هم فروش بدی نداشت. اگر بعد از تماشای فیلم دل کندن از آن دنیا برایتان سخت بود، می‌توانید به سراغ رمان بروید.

۲. شهر اشباح (Spirited Away)

شهر اشباح

  • کارگردان: هایائو میازاکی
  • نویسنده: هایائو میازاکی
  • تولید کننده: استودیو جیبلی
  • سال: ۲۰۰۱

اولین و آخرین انیمه‌ای که برنده جایزه اسکار شد. این اثر تماشایی یک گزینه عالی است هم برای ورود به دنیای انیمه و هم برای آشنایی با دنیای کارگردان بزرگی چون هایائو میازاکی با آن خلاقیت حیرت‌انگیز.

فیلم داستان دختری به‌نام چیهیرو است که سوار بر خودرو همراه با پدر و مادر خود در یک جاده جنگلی مشغول حرکت هستند. اما گم می‌شوند و سر از مکانی مرموز درمی‌آورند. پدرومادر که بی‌اجازه از غذاهای آن‌جا می‌خورند، به خوک تبدیل می‌شوند. حال چیهیرو مجبور است راهی برای نجات آن‌ها بیابد. همین او را وارد دنیایی پراز شگفتی و رمزوراز مي‌کند.

یکی از ویژگی‌های مهم انیمه‌های ژاپنی، اصالت است. انیمه‌سازهای ژاپنی با بی‌پروایی به سراغ فرهنگ و تاریخ ژاپن و اسطوره‌های بومی خودشان می‌روند. همین باعث می‌شود این آثار این‌قدر متمایز باشند. البته بی‌اغراق هایائو میازاکی الان خودش دیگر یک اسطوره‌ساز شده است.

جدا از اسکار، «شهر اشباح» برنده خرس طلایی جشنواره برلین هم شده است. هنوز هم برای تماشای این اثر دنبال دلیل می‌گردید؟!

۳. آکیرا (Akira)

آکیرا

  • کارگردان: کاتسوهیرو اوتومو
  • نویسنده: کاتسوهیرو اوتومو
  • تولید کننده: توهو
  • سال: ۱۹۸۸

این‌که فیلمی پیچیده و چند لایه همچون «آکیرا» را به عنوان اولین فیلم برای ورود به دنیای انیمه انتخاب کنید شاید چندان انتخاب مناسبی نباشد. اما این فیلم هم در این فهرست قرار گرفته است چون یکی از بایدهاست و باید خیلی زود سراغش بروید.

این فیلم سایبرپانکی پساآخرالزمانی داستان توکیو، سی سال پس از جنگ جهانی سوم است که به یک شهر پرهرج‌ومرج صنعتی تبدیل شده است. مردم پیوسته در حال اعتراض هستند و انواع مختلف گروه‌‌های خلافکار شهر را مال خود کرده‌اند. کاندا و دوستان موتورسوارش شخصیت‌های اصلی هستند. آن‌ها به طور اتفاقی با کودکی به‌نام آکیرا آشنا می‌شوند که عامل جنگ جهانی سوم بوده و حال در یک جای مخفی نگه‌داری می‌شود. همین آشنایی آن‌ها را وارد ماجراهای پیچیده‌ای می‌کند.

زیرگونه علمی‌تخیلی سایبرپانک تقریبا در دهه ۱۹۸۰ مطرح شد، و «آکیرا» یکی از سردمداران این زیرگونه‌ است که در شهرتش هم نقش زیادی داشت. «آکیرا» محصول دورانی است که انیمه‌ها معروفیت الان را نداشتند و کارگردان‌ها و نویسنده‌ها بیشتر برای دل خودشان فیلم می‌ساختند. به همین دلیل با یک اثر بسیار پیچیده و سنگین طرف هستیم که باید چند بار ببینید تا به تمام داستانش پی ببرید.

فیلم روی هالیوود هم کلی تاثیرگذاشته است در فیلم‌های مختلفی می‌توانیم ادای دین به «آکیرا» را ببینیم، از جمله در «بازیکن شماره یک آماده»، فیلم آخر استیون اسپیلبرگ.

۴. مدفن کرم‌های شب‌تاب (Grave of the Fireflies)

مدفن کرم‌های شب‌تاب

  • کارگردان: ایسائو تاکاهاتا
  • نویسنده: ایسائو تاکاهاتا
  • تولید کننده: استودیو جیبلی
  • سال: ۱۹۸۸

«مدفن کرم‌های شب‌تاب» یکی از تلخ‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست. فیلم داستان برادر و خواهری به نام سیتا و ستسوکو  است که هنگام جنگ جهانی دوم خانه و خانواده خود را بر اثر موشک‌باران از دست می‌دهند. سیتا تمام تلاش خود را می‌کند که از خواهر کوچک خود محافظت کند. اما فقر و ویرانی جنگ بی‌رحم‌تر از این‌هاست و مانعی بزرگ بر سر راه اوست. کل فیلم داستان تلاش بی‌فایده سیتا برای خلق یک زندگی ایده‌آل برای ستسوکو است.

فیلم اقتباسی است از یکی از داستان‌های کوتاه آکیوکی نوساکا. بدبختی این است که این داستان نوساکا ریشه در واقعیت دارد و داستان زندگی خود اوست. او به همین ترتیب در طول جنگ جهانی دوم با خواهر خود تنها ماند، و خواهرش در نهایت در اثر سوءتغذیه جان سپرد. نوساکا که هیچ‌وقت نتوانسته بود از عذاب وجدان این فاجعه نجات یابد، داستان «مدفن کرم‌های شب‌تاب» را در اصل با هدف معذر‌ت‌خواهی از خواهرش نوشت.

از سرتاسر این فیلم، حتی روند تولیدش، غم می‌بارد. فیلمی است بسیار تلخ و غم‌انگیز که احتمالا تا پایان عمر پس ذهن‌تان می‌ماند. راجر ایبرت این فیلم را یکی از قوی‌ترین فیلم‌های جنگی تاریخ سینما می‌دانست. ایسائو تاکاهاتا یک فیلم بسیار خوب دیگر به نام «همین دیروز» دارد که آن هم نگاهی تلخ و نوستالژیک به دنیای کودکی فیلمساز دارد.

۵. دختری که در زمان پرش می‌کرد (The Girl Who Leapt Through Time)

دختری که در زمان پرش می‌کرد

  • کارگردان: مامورو هوسودا
  • نویسنده: ساتوکو اوکودرا
  • تولید کننده: مدهاوس
  • سال: ۲۰۰۶

فیلم داستان دختری به‌نام ماکوتو است که متوجه می‌شود توانایی سفر در زمان دارد. او ابتدا از این‌کار برای انجام کارهای ساده‌ای همچون گرفتن نمرات بهتر در امتحان‌ها استفاده می‌کند، ولی کم‌کم به سراغ داستان‌های پیچیده‌تری می‌رود و متوجه می‌شود تغییر گذشته آن‌قدرها هم کار راحتی نیست.

فیلم که اقتباسی از رمانی تسوتسوی یاسوتاکا است، فضایی بسیار سرخوشانه و لحن احساسی شیرینی دارد. فیلم هم فروش خوبی داشت، هم منتقدان استقبال کردند و هم برنده جایزه‌ بهترین انیمیشن سال از آکادمی فیلم ژاپن شد.

۶. باغی از کلمات (The Garden of Words)

باغی از کلمات

  • کارگردان: ماکوتو شینکای
  • نویسنده: ماکوتو شینکای
  • تولید کننده: کومیکس ویو فیلمز
  • سال: ۲۰۱۳

یک فیلم احساسی فوق‌العاده دیگر از ماکوتو شینکای. «باغی از کلمات» شاید شخصی‌ترین تجربه شینکای باشد. این فیلم ۴۶ دقیقه‌ای داستان تاکائو آکیزوکی نوجوان است که همیشه از مدرسه فرار می‌کند و در یک پارک مشغول طراحی کفش می‌شود که شغل رویایی اوست. او در روز‌های بارانی در این پارک معلم خانمی را می‌بیند که می‌آید مشغول مطالعه می‌شود. کم‌کم ارتباطی بین این‌دو شکل می‌گیرد.

از نظر شینکای، «باغی از کلمات» درباره اندوه تنهایی است. او در این فیلم تلاش زیادی کرده که احساسات شخصی‌اش را به نمایش بگذارد. خیلی از صحنه‌های فیلم تنها تصاویری ثابت هستند از خیابان خیس، برگ‌های باران خورده، درختان زیر باران. شینکای همچون دیگر آثار خود، نگاهی پرحسرت به دوران نوجوانی دارد. و این ویژگی در «باغی از کلمات» کامل‌تر از بقیه خودش را نشان می‌دهد.

جدا از داستان، به خاطر طراحی هنری هم شده باید این فیلم را ببینید. «باغی از کلمات» از نظر ظاهری یکی از بهترین‌ انیمه‌های تاریخ است. شینکای و تیمش هنرمندانه انیمیشن دوبعدی و سه‌بعدی را باهم ادغام کرده‌اند و محصولی خلق کرده‌اند که هر نمای آن شبیه یک نقاشی آبرنگ می‌ماند. فیلم موفقیت بسیار زیادی داشت و در جشنواره‌های زیادی خوش درخشید.

۷. شاهزاده مونونوکه (Princess Mononoke)

شاهزاده مونونوکه

  • کارگردان: هایائو میازاکی
  • نویسنده: هایائو میازاکی
  • تولید کننده: استودیو جیبلی
  • سال: ۱۹۹۷

یکی از آثار درخشان میازاکی که به‌خوبی قدرت تخیل حیرت‌انگیز او را به نمایش می‌گذارد. فیلم داستان شاهزاده‌ای به‌نام آشیتاکا است که مورد نفرین یک ایزد شیطانی قرار می‌گیرد. او برای از بین بردن این نفرین و پیدا کردن پادزهر، باید به سرزمین‌های دوردست شرقی سفر کند، در آن‌جا او با بانو ابوشی آشنا می‌شود که رهبری حیوانات را در جنگ با آدم‌ها برعهده دارد.

یکی از برتری‌های انیمیشن در مقایسه با فیلم واقعی این است که تخیل در آن حدومرزی ندارد، هرچیزی را می‌توان ساخت. شاید به همین دلیل انیمه‌ها به معدن ایده‌های خیال‌انگیز فیلمسازها تبدیل شده‌اند. «شاهزاده مونونوکه» هم از این قاعده مستثنی نیست.

فیلم نگاه محیط زیستی شریفی دارد. نبرد بین انسان‌ها و حیوانات جنگل پایان ناپذیر به نظر می‌رسد، نبردی که گویی هرگز برنده‌ای نخواهد داشت و آتش خانمان برانداز آن دامن همه را خواهد گرفت. تنها راه نجات، پیوند دوستی بین این دو جبهه و تلاش برای نجات زمینی است که خانه همه موجودات آن است.

فیلم مورد تحسین همه‌جانبه‌ای قرار گرفت و در بسیاری از جوائز خوش درخشید. «شاهزاده مونونوکه» پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۹۷ ژاپن هم شد.

۸. جنگ‌های تابستانی (Summer Wars)

جنگ‌های تابستانی

  • کارگردان: مامورو هوسودا
  • نویسنده: ساتوکو اوکودرا
  • تولید کننده: مدهاوس
  • سال: ۲۰۰۹

بعد از «دختری که در زمان پرش می‌کرد» که یک موفقیت بزرگ بود، مامورو هوسودا فیلم «جنگ‌های تابستانی» را ساخت و در کمال شگفتی، این هم به اندازه فیلم قبلی‌اش موفق عمل کرد.

جنگ‌های تابستانی داستان یک نابغه ریاضی به نام کنجی است که تابستان دعوت دختر مورد علاقه‌اش را قبول می‌کند و به خانه‌شان می‌رود تا کمک‌ دست‌شان باشد. کنجی کم‌کم متوجه می‌شود یک دنیای مجازی به نام اوز وجود دارد و تلاش او برای حل یک معمای ریاضی، باعث برخورد این دنیای مجازی با زمین می‌شود و همین دردسرهای زیادی را به‌وجود می‌آورد.

هرچه‌قدر فیلم‌هایی چون «آکیرا» و «شاهزاده مونونوکه» آثاری جدی‌ مخصوص افراد بزرگسال هستند، برعکس «جنگ‌های تابستانی‌» یک انیمه دوست داشتنی است که کل خانواده می‌توانند باهم ببینند. فیلم در مجموع ۱۸ میلیون دلار فروش داشت و در بسیاری از جوائز خوش درخشید.

۹. صدای خاموش (A Silent Voice)

صدای خاموش

  • کارگردان: نائوکو یامادا
  • نویسنده: ریکو یوشیدا
  • تولید کننده: کیوتو انیمیشن
  • سال: ۲۰۱۶

یک انیمه بسیار احساسی و نوجوان‌پسند. «صدای خاموش» داستان دختری ناشنوا به‌نام شوکو است که وارد یک مدرسه تازه می‌شود. شوکو دختری مهربان و خوش‌قلب است و دوست دارد با همه دوست شود. اما شویا، پسر زورگوی کلاس اصلا از او خوشش نمی‌آید و هربار به بهانه‌های مختلف را آزار می‌دهد. قلدری‌های شویا به‌حدی زیاد می‌شود که شوکو در نهایت مدرسه‌اش را عوض می‌کند. اما شویا بعدا متوجه کار اشتباه خود می‌شود و تصمیم‌گیرد هرطوری شده شوکو را پیدا کرده و از او معذرت‌خواهی کند، تصمیمی که او تا بزرگ‌سالی خودش هم دنبال می‌کند.

درجه احساسات بالای فیلم شاید برای هرکسی مناسب نباشد!‌ ولی این هم یکی از ویژگی‌های انیمه‌های ژاپنی است، احساساتی که آن‌ها در خود نشان می‌دهند در هیچ سینمای دیگری پیدا نمی‌شود، شاید بعضی‌ها این رویکرد را دوست نداشته باشند، ولی کسانی که آن را درک می‌کنند عاشقش می‌شوند  و هرگز مزه آن را فراموش نمی‌کنند.

فیلم وقتی اکران شد، رقیب قدری به‌نام «نام تو» داشت. به همین دلیل از نظر آمار و ارقام همیشه پشت سر فیلم تحسین‌برانگیز شینکای قرار داشت. ولی «صدای خاموش‌» در مجموعه ۳۳ میلیون دلار در کل جهان فروش داشت که آمار بدی نیست. جالب این است که ماکوتو شینکای از تحسین کنندگان فیلم است و همان سال آن را یک اثر خارق‌العاده توصیف کرد. «صدای خاموش» در وبسایت راتن تمیتوز امتیاز خارق‌آلعاده ۹۵٪ را دارد. به نظر می‌رسد راهی جز تماشای این انیمه ستایش شده نیست.

۱۰. فرزندان گرگ (Wolf Children)

فرزندان گرگ

  • کارگردان: مامورو هوسودا
  • نویسنده: ساتوکو اوکودرا، مامورو هوسودا
  • تولید کننده: استودیو چیزو
  • سال: ۲۰۱۲

زوج طلایی هوسودا و اوکودرا در سومین همکاری پیاپی خود هم بسیار خوش درخشیدند. «فرزندان گرگ» داستان دختری به‌نام هانا است که عاشق یک گرگینه می‌شود و با او ازدواج می‌کند. حاصل این ازدواج یک پسر و دختر به نام‌های یوکی و آمه می‌شود. متاسفانه پدر خانواده می‌میرد، حال هانا مجبور است فرزندان گرگینه خود را به جایی دورافتاده ببرد تا دور از چشم بقیه بزرگ‌شان کند.

«فرزندان گرگ» داستان فداکاری‌های بی‌پایان یک مادر برای پرورش فرزندان خود و حفظ بنیان خانواده‌ای است که حالا دیگر یکی از ستون‌های خود را از دست داده است. یک درام احساسی جذاب که با شخصیت‌پردازی عالی که با آن پایان دوست ‌داشتنی قطعا شما را راضی نگه خواهد داشت.

«فرزندان گرگ» در اولین اکران خود موفق شد رقیب سرسختی چون «شجاع» از استودیو پیکسار را هم شکست دهد. فیلم در مجموع پرفروش‌ترین فیلم آن سال سینمای ژاپن شد. کریس مایکل، منتقد گاردین در نقد فیلم نوشت که «فرزندان گرگ» یک فیلم خانوادگی بامزه و آرام است که گهگاهی هم بیش از حد احساسی می‌شود، اما در جایگاهی است که مجموعه فیلم‌های «گرگ‌ومیش» هرگز به آن نخواهند رسید!

۱۱. ردلاین (Redline)

ردلاین

  • کارگردان: تاکه‌شی کویکه
  • نویسنده: کاتسوهیتو ایشی، یوجی اینوکیدو، یوشیکی ساکورای
  • تولید کننده: مدهاوس
  • سال: ۲۰۰۹

اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند تاکه‌شی کویکه، داستان فردی‌ است به‌نام جی‌پی که در آینده‌ای دور زندگی می‌کند و تصمیم می‌گیرد در ردلاین، بزرگ‌ترین مسابقه کل کهکشان شرکت کند.

برگ برنده «ردلاین» هیجان و ریتم بالای آن است که شما را سرجای خود میخکوب می‌کند. فیلم مملو از صحنه‌های مسابقه هیجان انگیز است. همین تمرکز روی مسابقات باعث شد که سازندگان فیلم اهمیت ویژه‌ای برای جلوه‌های بصری فیلم قائل باشند. به همین دلیل تولید فیلم هفت سال طول کشید و در تولید آن، ۱۰۰ هزار فریم به صورت دستی طراحی شد!‌ یک آمار حیرت‌انگیز که البته ارزشش را داشت، چرا که «ردلاین» از نظر بصری یکی از بهترین انیمه‌های تاریخ است که در تک‌تک فریم‌های آن می‌توان هنر سازندگان آن را مشاهده کرد.

همچون یک فیلم اکشن، در «ردلاین» داستان اهمیت چندانی ندارد و تنها بهانه‌ای است برای لذت بردن از کارگردانی و اجرای هنرمندانه اثر.

همین روند تولید سنگین فیلم باعث شد اکران آن مرتب به‌تاخیر بیافتد. در نهایت فیلم در سال آگوست ۲۰۰۹ در جشنواره لوکارنو برای اولین بار اکران شد و اکران ژاپن آن هم به پاییز ۲۰۱۰ موکول شد.

ساختار متفاوت و فکر شده «ردلاین» از جمله مواردی بود که نظر منتقدان را به‌خود جلب کرد. خیلی از منتقدان آن را ادای دینی به فیلم‌های دهه ۷۰ و ۸۰ در نظر گرفتند. حال‌وهوای پرتنش و ذوق‌برانگیز فیلم مهم‌ترین ویژگی «ردلاین» بود که مورد توجه قرار گرفت.

۱۲. می‌خوام پانکراست رو بخورم (I Want to Eat Your Pancreas)

می‌خوام پانکراست رو بخورم

  • کارگردان: شینیچیرو اوشی‌جیما
  • نویسنده: شینیچیرو اوشی‌جیما
  • تولید کننده: استودیو ولن
  • سال: ۲۰۱۸

از همین اسمش هم می‌شود فهمید با یک فیلم معمولی طرف نیستیم!‌ «می‌خوام پانکراست رو بخورم» در ابتدا رمانی از یورو سومینو بود که به یک‌باره به محبوبیت زیادی رسید. همین باعث شد اقتباس‌های زیادی از این کتاب صورت بگیرد، از جمله یک فیلم سینمایی واقعی. اما انیمه شینیچیرو اوشی‌جیما را می‌توان موفق‌ترین اقتباس از این رمان در نظر گرفت که می‌توان گفت شهرتی هم‌سنگ خود رمان دارد.

فیلم داستان دختری به‌نام ساکورا است که از یک بیماری لاعلاج مربوط به پانکراس خود رنج می‌برد و عمر چندانی از زندگی‌اش باقی نمانده. پسری بی‌نام که قهرمان فیلم است عاشق ساکورا می‌شود. عشقی که به دلیل رفتار دوست‌داشتنی پسر کم‌کم دوطرفه می‌شود و ساکورا تصمیم می‌گیرد در اندک زمان باقی‌مانده از عمرش، اوقات بیشتری را با او بگذراند.

«می‌خوام پانکراست‌ رو بخورم» یک فیلم احساسی تا حدی تلخ درباره عشق و سرنوشت و زندگی است. سرنوشت و زندگی که امکان تغییرشان وجود ندارد، پس بهترین راه این است که در تنها فرصتی که نصیب‌مان شده، آن را مملو از عشق کنیم. شاید همین نگاه کارگردان باعث شده که نماهای مختلف فیلم پر از رنگ سرزنده و شوق‌برانگیزی چون صورتی باشد. فیلم در سراسر دنیا اکران شد و به محبوبیتی زیادی رسید. پس فرصت را از دست ندهید و آن را به فهرست فیلم‌های مورد علاقه خود اضافه کنید!

منبع: Try Anime



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *