» و

[metaslider id=796]

دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان-دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان | دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان

دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان

دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان

 

دانلود کتاب تلافی و اما عشق دانلود رمان

: ُلزٝ ُىَُٟ دیبىٟ ٙي.ٙب١ٌبٍ ىٕش٘ ٍا ىٍ اِٛٚشبٙ ٛلٔ ٝ ٍا ىٍٝٙ ًیل٘ اٛياهز -اٗٚت ثب س٘بٕ هبٛ ثٞىٛز دیٖٚ ث٘ٞٙ، ٗی سَٕٖ ثيُىٛز. . ُلز:كَف ٛبَٝٝ ٗی ُٛی ٝ ٛلٔ هٜيیي -هت ٛبَٝ كن ىاٍٟ. ُلز:اكشوبٍ ٗیيیٚ ٗبىإ؟ ٝ ٛیٖ ىایَٟ هٖ ًَى ٌْٙ ثبُٝی٘ ٍا ث٠ ٝ اِٛٚشبٙ ٛلٔ ٍا ٍ١ب ًَى ٙب١ٌبٍ ثيٝٙ سٞػ٠ ٝ ثب اٝ ىاهْ ٙي.ٛلٔ ٝ ٛلٔ ثب ٓجوٜي ىٕش٘ ٍا ىٍ ثبُٝی ٙب١ٌبٍ كٔو٠ ًَى ٕبی٠ ٖٛٚش٠ ٝ ٛبَٝ٠ً دؾ دؾ ١ب ث٠ ٕٞی ٗیِی ٝ ث٠ ِٛبٟ ١ب ث٢ٖ ٛوٍٞى؟ ٠ً ُلز:هٔٞسشٞٙ ٝ ثٞىٛي ٍكشٜي.ٛلٔ ثب ٙی٦ٜز ثبلای َٕٙبٙ ایٖشبى .. ١٘یٚ٠ ِٗاك٘ی اٗب هت ٠ً ٛبَٝ ُلز:سٞ . ُلز:ثٚیٜیٚ ٝ ٕبی٠ ؿٖٚ ؿَٟ ایی ث٠ ٛبَٝ ٍكز : ُلزٝ ٖٛٚشٜي ٛبَٝ ث٠ ٕٞی ٙب١ٌبٍ ثَُٚز ٠ً ٙب١ٌبٍٝ ٛلٔ ٗب١٠ ایٚ ٍٝدَیيٟ ایٜؼبٓ، سٜٖٞٛشی یبىٗ ثيی ثب ثٍُِشَٗ ؿ٦ٍٞی كَف ثِٛ٠؟ ۹ ًبٍی ًَىٕ ىٍٕز َ١: ُلزٝ ٛلٔ ؿٖٚ ؿَٟ ایی ث٠ ٛبَٝ ٍكز.ٙب١ٌبٍ ؿٌٚ٘ی ث٠ ٛبَٝ ُى ٛٚي.ُیبىی َٕسو٠! ٛلٔ ثب اهٖ ُلز:ایٜؼٍٞیبٓ؟ ثِاٍ ٛبَٝ ثَٟ! ًٓیٔز ًَىٟ؟ ُٙ اُىٝاع ٌَٛىٟ ایٚ ٍٝدَیيٟ ٠ٌٜٛ ُلز:ٙب١ٌبٍ ٝ ٛبَٝ هیبك٠ اٗ ٍا ٗشؼؼت ًَى ُلز:ٛبَٝ سٞ ١ٖ؟ ٝ ٕبی٠ ث٠ كَف آٗي اٗب اِٛبٍ ٙب١ٌبٍ ثب١بٗ ٗیٞٛ٠ ًٖٜ ًٓیٔی دَ١یِ ٗی ُٙ ُلز:ثٜيٟ اُ هبٛٞٙ ٝ ٛبَٝ ٕیٜ٠ ٕشجَ ًَى ی هٞثی ىاٍٟ؟! . ًٓیٔ٠؟ ػَ٘ا !ی٠ ٖٗشجي كٖبثیِ ُٙ یبىآٍٝی ىػٞا١بیی آٙ ىٝ ٙب١ٌبٍ ٓجوٜي ُى . ىاٗبى اٝٗيٙ ٝ اُ ١ِ٘ی ثَهبٕز ٕبی٠ ُلز:ػَٝٓ ٠ً ثب ثٜٔي ٙي َٕٝٝيای ُٝىسَ اُ ٙ٘ب َٛكش٠ ثٞىٙ؟ ٠ِٗ: ٙب١ٌبٍ ٗشؼؼت ُلز . ىٍٝ ثِٛٚ ثؼي ثیبٙ َ٢ٙ ٕبی٠ ػٞاة ىاى:ٗی هٞإز سٞ ٛبَٝ دَٕیي:ٛ٘ی ٍیٚ ػٔٞٙٞٙ؟ . اُ اّٝ سب آهَٗ ثب١بٗ ثٞىیٖ ًیل٘ ٍكز ،٠ٛ : ُلش٠ٝ ٛلٔ ٙبٛ٠ ایی ثبلا اٛياهز ٙبیبٙ ٛیِ ث٠ آٛ٢ب دیٕٞشٜي.ػ٘بى ٝ ث٠ ٕٞی ىٍ ٍٝىی ٗی ٍكشٜي ػ٘بى ٠ً ی ػ٘ؼیز ٠ٔ٢ٔ١ ىٍ ٗیبٙ ٝ ثب ىیيٙ ٕبی٠ ؿٜي ثَاثَ ٙيٟ ثٞى ُثبٛ٘ ثٜي آٗي.ِٛبٟ ٠ً ُیجبیی ٕبی٠٠ً ثٍٍِ ًٜي ٜ٘١ً ٗٞكن ٙي ىهشَ هبٓ٠ اٗ ٍا آٛويٍ ىٍ ٝ َُكز سب هیبٛز ًبٍ ٛجبٙي ىاٗبى ىٍ ٗیبٙ إشوجبّ ًٜٜيٟ ١بیٚبٙ ىٍ ٝيٍ ٝ ٙٞى.ػَٝٓ ًََٛ٘ بقیه در ادامه مطلب

ads

دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان-دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان | دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان

دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان

دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان

 

دانلود کتاب سنگ و تیشه دانلود رمان

مثل خواهرم دوستش دارم….از همه ی کارام هم خبر داره….همیشه هم سعی داره ارشادم کنه….ولی مگه من آدم بشو ام ؟ ! اگه بودم که حاج فتوحی تا حالا صد بار آدمم کرده بود….یک سال گذشته و هنوز غم هم خونه ی چشم هاشه…. شاید بیشترین دلیل پایداری غم نگاهش کارای بابام باشه… با این اخلاق خاصااش که همه چیزو برای خودش میخواد ، بد جوری این زنو تو منگنه گذاشته … ولی مگه لیدا کوتاه میاد….؟ از وقتی رامین رفت ، سر کارشم نرفت… یه مدت میخواست استراحت کنه… ولی از وقتی بابا گفت دیگه نباید بره سر کار ، رو لج افتادو دوباره کارشو شروع کرد لیدائه دیگه.. ..مثل خودم زبون نفهمه! دسااتمو جلو بردمو دسااتای سااردشااو گرفتم….ساارشااو بلند کردو نگاهم کرد…لبخندی زدمو به سمت ماشین راه افتادم.. درو باز کردمو منتظر شدم سوار بشه…تشكری زیر لک کردو سوار شد… همیشه هر وقت میاد اینيا میره تو فاز غم ! تا یک ساعتی هم از اون دختر شر و شیطون خبری نیستو تو خودشه…..مگر اینكه رامتین پیشش باشه…..رامتینو که ببینه لبخند مهمون لبهاش میشه…. موهای خرمایی رنگشو که تو این یک سال رنگ نشده بودو تو شالش فرستادو دستی به صورتش کشیید…..با غم نگاهم کردو گفت – چیزی شده ؟….چرا حرکت نمیكنی با لبخند نگاهش کردمو گفتم – نمیدونم ، از شما باید پرسید! – از من ؟ – باز رفتی تو هپروت ؟ ..رامینم دلش رضا نیست اینطوری باشی! – مگه دردم یكی دوتاساات ؟!..تو که باید بهتر از همه بدونی! اگه بعد از اون تونستمو موندم به خاطر رامتین بود…تنها بهانه ی زندگیم اونه… ولی بابات… – بابام چی ؟!..راحت باش… من طرف تو ام…مطمئنم هستم حاج فتوحی که هیچ ، همه ی دنیا هم بر ضدت باشن تو باز توانشو داری باهاشون مقابله کنی! – تا کی رادین ؟ بساامه.. مگه چقدر قدرت دارم…من زنم… دلم میخواد مثل همه آرامش داشته باشم…نزدیك نه ماهه که تو فشارم…یه روز از دادگستری حرف میزنه و غیر م*س*تقیم میگه میخواد بچه امو بگیره. بقیه در ادامه مطلب

ads

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان | دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان

 

دانلود کتاب خشت و آینه دانلود رمان

نرسیده بودم. اما هوشم خوب بود. خیلی زود درسها رو یاد می گرفتم. تا اینکه یه روز مامانت و آقا فریدون اومدن بهزیستی. مامانت او جا خیلی آشنا داشت. تمام بهزیسددتی اونو میشددناختن. اون موقع بود که فهمیدم مامانت یه موسددسدده خیره داره. می خواسددت سددربرسددتی منو رو به عهده بگیره. بهترین روز زندگیم بود…. سکوت کرد. حا لبخندش گشاده شده بود. رنه صورت برگشته بود. _روزل که مامانت و بابات منو با خودشون بردن خونه… بقیه در ادامه مطلب

ads

دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان-دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان | دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان

دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان

دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان

 

دانلود کتاب جان و شوکران دانلود رمان

_نگفتی یه بلایی ستترت بیاره؟ اون وقت ما باید چه گلی به ستتر می گرفتیم؟ فکر این رو کرده بودی که راه افتادی باهاش اومدی تو این خراب شده؟

بغضم دوباره ترکید. انقلاب با لحن آرامی گفت:

_بسه دیگه آراز. تموم کن. کشتیش.

با سرش به من اشاره کرد.

آراز نفسش را محکم بیرون داد و از ماشین پیاده شد و دستش را به سمتم دراز کرد.

_سوییچ

با دستانی لرزان به سهتی سوییچ را پیدا کردم و به دستش دادم. احتمالا این آخرین باری بود که او ماشین اش را به من می داد.

سوار ماشین شد. دلم می خواست که با او بروم. ولی او چیزی نگفت. به جای آن انقلاب گفت: بلند شو بیا جلو بشین. ما رو دیگه با هم نگیرن! بقیه در ادامه مطلب

ads