امروز جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

دانلود رمان عاشقانه جدید کلاغ پر گنجشک پر

دانلود رمان عاشقانه جدید کلاغ پر گنجشک پر

دانلود رمان عاشقانه جدید کلاغ پر گنجشک پر

در ادامه مطلب

دانلود رمان عاشقانه جدید عاشق شدیم

دانلود رمان عاشقانه جدید عاشق شدیم

دانلود رمان عاشقانه جدید عاشق شدیم

در ادامه مطلب

دانلود رمان عاشقانه آخرین برف زمستان

دانلود رمان عاشقانه آخرین برف زمستان

دانلود رمان عاشقانه آخرین برف زمستان

در ادامه مطلب

دانلود رمان عاشقانه حریری به رنگ آبان

دانلود رمان عاشقانه حریری به رنگ آبان

دانلود رمان عاشقانه حریری به رنگ آبان

در ادامه مطلب

دانلود رمان عاشقانه رهایم مکن

دانلود رمان رهایم مکن

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده: سامان کاربر انجمن رمان فوریو

تعداد صفحات : ۱۵۹

ژانر : #عاشقانه #پلیسی

دانلود رمان عاشقانه رهایم مکن

دانلود رمان عاشقانه رهایم مکن

دانلود کتاب شقایق دانلود رمان

-دانلود کتاب شقایق دانلود رمان-دانلود کتاب شقایق دانلود رمان | دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

 

دانلود کتاب شقایق دانلود رمان

دانلود کتاب شقایق دانلود رمان

اونجایی که خانوم آمانی دبیر ریاضی مرخصی زایمان بود و دو هفته ای بود که دبیر نداشتیم، زنگ تفریح ما تازه به معنای واقعی شروع شد و کلاس رو گرفتیم روی سرمون. البته به استثنای من.نه که کلا ساکت بودم!!شوخی کردم من خودم پای ثابت شرارت های مدرسه بودم اما امروز سرم درد میکرد ومثل بچه آدم سرجام نشسته بودم آخه ناسلامتی سال سومی گفتن شاگرد ممتازی گفتن… دیگه ما اینیم دیگه.!! در همین حین که کم مونده بود بچه ها از پنکه آویزون بشن در یهو چارتاق باز شد وخانوم رفعتی مثل توپ از تانک در رفته وارد کلاس شد و کم مونده بود چشاش از حدقه تالاپی بزنه بیرون یه چشم قره به همه رفت و بعد سریع رفت تو اون جلد مهربونش ورو به بیرون تعارف زد: بفرمایین آقای سمایی وزوز بچه ها شروع شد و به محض اینکه ایشون پاشونو تو کلاس گذاشتن بچه ها هماهنگ از جا بلند شدن منم که مات مونده بودم. البته نه به خاطر آقای سمایی ها!! به خاطر این حرکت غیرمنتظره ی بچه ها. آخه کلاس ۳۰۲ به بی ادب ترین دانش آموزاش معروف بود. در واقع من بعد از چند ثانیه تازه متوجه صورت بهشتی آقای سمایی شدم. چشم های سبز درشت و موهای پرپشت ولخت خرمایی و پوست سبزه روشن. قد و هیکلم که نگوووو.خاک تو سر هيضم کنن! همین که خانوم رفعتی و آقای سمایی باهم به من نگاه کردن تازه متوجه شدم که از جام بلند نشدم. دست پاچه از جام بلند شدم که چون اولا پاهام رو هم بود و دوما دسته صندلیمو بلند نکرده بودم به سرپا شدن نرسیده دوباره عین چی پخش شدم روصندلی و باعث شد بچه ها ریز ریز بخندن و البته آقای سمایی هم یه لبخند ژکوند رو لبش بشینه. خب اینم از شروع به آشنایی موفق.* * * *آقای سمایی. آقای سمایی . سمایی.سمایی. سمایی…. خدا۱۱۱۱۱۱! با مشتم محکم کوبیدم روی میز. کامران روی تختش بدون اینکه چشاشو باز کنه نشست:چی شده؟ ونفس نفس میزد. دندونامو به هم فشردم: چیزی نیست بگیر

جمع اوری شده در سایت دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب شاه شطرنج دانلود رمان

| دانلود کتاب عاشقانه

دانلود کتاب عاشقانه و اموزنده ازسایت تزبوک

 

دانلود کتاب شاه شطرنج دانلود رمان

دانلود کتاب شاه شطرنج دانلود رمان

دانلود کتاب شاه شطرنج دانلود رمان

دانلود کتاب شاه شطرنج دانلود رمان

دهان باز مانده ام را سریع مي بندم. -من؟ لکدند ابلیس را تداعي مي کند. -کنفرانس ترکیه فرصت خوبیه. جاي تو باشم از دستش نمي دم! چیزي در سرررم جرقه مي زند. این در براي رسرریدن به خواسررته هایش، به سر هم رحم نمي کند! دقیقا هفت سرراعت اسررت که توي ماشررینم نشررسررته ام و فکر مي کنم. این صفحه به هم ریدته شطرنج، کلافه ام کرده. عصکي ام کرده. ضعیفم کرده. این جدال نابرابر با دو شاه سفید نگرانم کرده. همه چیز آن طور که من فکر مي کردم و مي خواستم یش نرفت. من شرافتم را براي بردن این بازي وسط گذاشررتم و به راحتي باختمش. ارزشررمندترین گوهر وجودم را براي هیچ باختم؛ اما با یک اشتکاه دستم رو شد و فرو ریدتم. اکنون منم و دست هایي خالي، براي مقابله با دو مرد کارکشررته و حرفه اي! منم و شررایدها و اماها و اگرها؛ که اگر یکي خلاخ آن چه که مي خواهم بشررود، مات شرردنم حتمي است! فرصتم اندک و کارم بسیار است! کارم بسیار و توانم … گوشي ام را بر مي دارم و به خط جدید ریسا اس ام اس مي دهم. -آدرس خونه امیرحسین؟ خکر دارم که مشسشتقل زندگي مي کند اما کجایش را نمي دانم! تمام تنم خشک شده. آینه ماشین را روي صورتم تنظیم مي کنم و از التهاب شدید صورتم وحشت مي کنم! اس ام اس رسیده را مي خوانم و استارت مي زنم. درد طاقت فرساي سرم، امانم را بریده! یک ساعت بعد درست مقابل خانه ا توقف مي کنم! یاده مي شوم و دستي به التوي نیمه چروکم مي کشم. کیفم را در یک دسررت و موبایلم را در دسررت دیگر مي گیرم و مصررمم به سررمت برم زیکاي آجرنما قدم بر مي دارم. زنگ واحد را مي زنم. انتظارم زیاد طول نمي کشد. صداي متعجکش را مي شنوم. -سایه! در را باز مي کند. وارد لابي باشررکوه مي شرروم و بي توجه به دکوراسرریو

جمع اوری شده در سایت دانلود کتاب عاشقانه


برچسب ها